۳۰.نامه ای به خدا (:
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 7:26
خدا جان سلام...پیش از این هم برایت نامه هایی نوشته بودم.شاید بعضی هاشان هنوز در وبلاگ باشند و شاید هم در آن دفترچه گل گلیه ! این ها مهم نیست...این را بگویم،نامه های قبلی اغلب از سر دلتنگی و ناراحتی و شکایت بودند،اما این یکی فرق دارد...این یکی را که می نویسم یعنی دیگر به اینجایم رسیده.خودت میدانی منظ
۳۱.نفرت انگیزان
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 7:26
مدت زیادی از وقتم را گذاشتم تا به این نتیجه برسم.که من دقیقا از کدام دسته افراد حرصم می گیرد ؟ ایا خودم هم جزئی از آنانم ؟ چاره چیست ؟ افرادی هستند که از تو سوالی می پرسند.فکر میکنی .جواب می دهی.اما توجه چندانی ندارند.منتظر میشوند تا نظر آن ها را هم بدانی.اگر هم نه یک دفعه خودشان نطق می کنند.در حقی
۳۲.دل گی رم...
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 7:26
گاهی اوقات از شدت دوستی هایم دل گیر می شوم.... مثلا اینکه بعضی ها چقدر نزدیکند و دور می شوند...دلم می گیرد از اینکه کسی که یک زمان صبح تا شب با هم حرف می زدیم ، حالا بعد دو ماه پی ام داده...سلام چطوری دلم برات تنگ شده بعد ماه رمضون ببینمت... آن هم اگر در لیست ساجسشن های اینستاگرام اگر اکانتم را نمی
۳۳.
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 7:26
سلام....خوش امدید !بله...همانطور که گفته ام اینجا سایه ام می نویسد...یعنی چیز های خیلی جزئی که به چشم نمی آیند...مهم نیستند...اما اتفاق می افتد...خلاصه تر بگویم جدی ام نگیرید !خب....کامنت ها تایید نمی شوند :)می خوانمتان....حتی اگر سر و صدایی نکنم :)
۵۷.امورات فرهنگی دانشگاهی ...کمپانی!
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 5:15
حال و هوای نوشتن های شاعرانه نیست....چرا ؟ از دانشگاه زنگیدن که لازمت داریم ! کار فرهنگی چیا بلدی ؟ منم گفتم بلدم بنویسم.... شُل شد طرف...! میشه بگید کار فرهنگی دقیقا یعنی چی ؟ عکسم بلدم بگیرم.کتابم زیاد میخونم.شعر هم از حفظ بلدم.میتونم به بقیه یاد بدم چگونه در جمع با فرهنگ به نظر برسند.و توانایی اد...
58.وِیِ نفرت انگیز!
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 5:15
من جمله نفرت انگیز ترینهای این دنیا ، تیکه پرانی ، غیر مستقیم حرف توهین آمیز زدن و از این ها نفرت انگیز تر نصیحت کردن و بازگویی تجارب و پایان خوب و کارما برای هر چیز در نظر گرفتن است. خودم گاهی غیر مستقیم به طرف چیزی را می فهمانم.خب .این خیلی هم بد نیست.مثلا به جای اینکه بگویی تو زشتی بگویی فلانی خی
۵۹. ل َ ع ن َ ت
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 5:15
لعنت به نشدن های پیوسته...لعنت به حسرت های تکرار شونده...لعنت به آرزوهای سهم دیگران شده...لعنت به اشک...به آه...به آرزو...امید....غصه.... لعنت به تو.... لعنت به مداوم نبودن.... محتوای این وبلاگ تغییر خواهد کرد ! برچسبها: لعنت, تو, نشدن, نبودن, حسرت+ نوشته شده در ساعت توسط سوسن |
۶۰.جانم به قربانت :)
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 5:15
التماست کردم این بار جانا مده آزار باز آ ببرم یار_(ببرم...ببَرَم....باز آ به بَرَم یار...بِبَرَم یار...ببر آن جا که تو با منی...به بَرَت... ) بیا یار...بیا یار...بیا یار... + نوشته شده در ساعت توسط سوسن |
۶۱.ولی افتاد مشکل ها !
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 5:15
سلام....خوش امدید !بله...همانطور که گفته ام اینجا سایه ام می نویسد...یعنی چیز های خیلی جزئی که به چشم نمی آیند...مهم نیستند...اما اتفاق می افتد...خلاصه تر بگویم جدی ام نگیرید !خب....کامنت ها تایید نمی شوند :)می خوانمتان....حتی اگر سر و صدایی نکنم :)
۶۲.
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 5:15
سلام....خوش امدید !بله...همانطور که گفته ام اینجا سایه ام می نویسد...یعنی چیز های خیلی جزئی که به چشم نمی آیند...مهم نیستند...اما اتفاق می افتد...خلاصه تر بگویم جدی ام نگیرید !خب....کامنت ها تایید نمی شوند :)می خوانمتان....حتی اگر سر و صدایی نکنم :)
۶۳.شکست...
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 5:15
سلام....خوش امدید !بله...همانطور که گفته ام اینجا سایه ام می نویسد...یعنی چیز های خیلی جزئی که به چشم نمی آیند...مهم نیستند...اما اتفاق می افتد...خلاصه تر بگویم جدی ام نگیرید !خب....کامنت ها تایید نمی شوند :)می خوانمتان....حتی اگر سر و صدایی نکنم :)
۶۴.
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 5:15
روزه خواری در ملا عام ! و جار زدن اینکه روزه نیستین...نمیگیرین...اعتقاد ندارین...و از خودتون دلیل بیارین واقع نشونه ی روشن فکری نیست ! نیست...نیست ! بی احترامیه ! + نوشته شده در ساعت توسط سوسن |
۶۵.آدرسم و میخام عوض کنم...
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 5:15
بله ! میخام آدرس وبلاگ رو عوض کنم و محتوا های چرند گویی و حذف کنم و درست پست بزارم. هر کس مایل بود همچنان خواننده ی من باشه کامنت بزاره تا تقدیم کنم ادرس جدید رو ! + نوشته شده در ساعت توسط سوسن |
۶۶.وَ ح ش ی
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 5:15
آه ، تاکی ز سفر باز نیایی ، بازآ اشتیاق تو مرا سوخت کجایی، بازآ شده نزدیک که هجران تو، مارا بکشد گرهمان بر سرخونریزی مایی ، بازآ کردهای عهد که بازآیی و ما را بکشی وقت آنست که لطفی بنمایی، بازآ رفتی و باز نمیآیی و من بی تو به جان جان من اینهمه بی رحم چرایی، بازآ وحشی از جرم همین کز سر آن کو رفت