خرید بک لینک
گاهی اوقات از شدت دوستی هایم دل گیر می شوم.... مثلا اینکه بعضی ها چقدر نزدیکند و دور می شوند...دلم می گیرد از اینکه کسی که یک زمان صبح تا شب با هم حرف می زدیم ، حالا بعد دو ماه پی ام داده...سلام چطوری دلم برات تنگ شده بعد ماه رمضون ببینمت...

آن هم اگر در لیست ساجسشن های اینستاگرام اگر اکانتم را نمی دید هرگز یادم نمی کرد...

یک دفعه غریبه نشوید....

من شاید متفاوت باشم...شاید ظاهرم خوب باشد ولی بفهمید چه باطن داغانی دارم....بفهمید چقدر پوچم...ولی این یک دفعه سرد شدن ها خیلی بد تر است...ترجیح می دهم بیایید بگویید تو ذهنت خراب است...منفی است...بد است...دلیل بیاورید...تا اینکه یک دفعه غریبه شوید..این طور به پوچی من اضافه می کنید...ببشنر و بیشتر.... یک جا به خودم می آیم و می گویم....فلانی را که می گفتند مدام حرف من و تعریف من ورد زبانش است...چه شد؟ کجا رفت ؟ به چه دلیلی ؟

این ندانستن ها فقط آدم را پوچ تر و پوچ تر می کند....

-----

خدایا من از تو امان می خواهم...امان از این نیستی...این پوچی...این فکر های منتهی به بی هدفی...

+ نوشته شده در ساعت توسط سوسن |

برچسب: نویسنده: کیارش جلالی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 7:26

صفحه بندی